خویشکاری ما و لزوم شناخت دوباره ی حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)

  • پرینت
.

در سال جدید حزب مشروطه‌ ایران (لیبرال دموکرات) وارد فضایی تازه از تاریخ حیات خود به عنوان یک حزب نوین و پَسرو(که به نادرست "پیشرو" گفته شده!) در تاریخ سیاست ایران شده است. در این برهه‌ی تاریخی که آموزگار فقید ما در قید حیات نیستند اندک شماری گمان به این دارند که حزب مشروطه‌ ایران(لیبرال دموکرات) از باز‌زایی اندیشه‌هایی که خود را در گستره‌ی آن تعریف می‌کند باز خواهد ماند و در واقع مرگ داریوش همایون پایانی خواهد بود برای تلاش بسیاری از مشروطه خواهانِ لیبرال دموکرات.
در این فضا از شمار اندک خوش خیالانِ رویا‌پرست به سودای اینکه پس از درگذشت سردار تمامیت ارضی ایران دیگر حزبی که از او به یادگار مانده توان مقابله با خواب‌های پریشان آنان را نخواهد داشت و آنها با دستی‌باز به پوچ مغزی‌های خود به قصد جدا کردن پاره‌های تن مام میهن اقدام خواهند کرد. اما اینان هیچ از خود پرسیده‌اند که چگونه اندیشه‌های آموزگار بزرگی چون داریوش همایون یک شبه بر باد خیالات خوش آنان خواهد رفت که به این سرعت به تکاپوی ایجاد محافل باطل اندیش افتاده‌اند؟ و یا کسان دیگر که فکر می‌کنند با به خواب رفتن داریوش همایون دیگر چشم اسفندیار مشروطه خواهی و پادشاهی را هدف گرفته‌اند غافل از اینکه نه آنان رستمان زمانه هستند و نه سیمرغ ملتی یکپارچه و آزادی‌خواه بر آنان نظر انداخته است.

حزب مشروطه ایران(لیبرال دموکرات) را باز باید شناخت. تمام کسانی که چه در این حزب نیرو‌های فکری و عملی هستند و چه تمام کسانی که در بیرون از این حزب به کمین نشسته‌اند تا آن را پاره پاره کنند پیش از هر چیزی باید که منشور و منش این حزب را دوباره و دوباره بخوانند و در آن اندیشه کنند. در منشوری که اصول با هم بودن نه به مانند سازمان‌های دیگر بر‌ماندنِ به زور و حذف در صورت بی‌باوری بلکه بر گرد یک گفتمان مشخص و پَسرو ، به روز و تاریخی است. در حزبی به وسعت حزب مشروطه ایران(لیبرال دموکرات) هیچکس ولو بی‌باورترین‌ها به زور سرنیزه و یا به تطمیع سود گرد هم نیامده‌اند که حال با رفتن آموزگارش بخواهد گسستی داشته باشد. این حزب برپایه سه اصل مهم که باور تک‌تک اعضای آن کم و بیش است گرد هم آمده‌اند تا راهی برای به‌روزی جامعه‌ی بحران‌زده‌ی ایرانی پیدا کنند. سه اصلی که همانا لزوم پایبندی به تمامیت ارضی و یگانگی ملی، دموکراسی لیبرال و پادشاهی مشروطه به عنوان نگاهبان این اصول که به مدرنترین شکل در کنار هم چیده شده است را نمی‌توان از اندیشه‌ی هیچ یک از اعضای آن بیرون کرد و مادامی که به این اصول باور داشت اصلا نمی‌توان راهی برای گسستن پیدا کرد. باور‌های ما در حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) خلل ناپذیر در راه سربلندی ایران است و در این راه از هیچ کوششی برای به شدن فروگذار نخواهد شد. پویایی(دینامیسم) حزب، شفافیت و اصالت آن را می‌توان مکتوب در میان بحث‌های اعضای حزب، نامه‌های پیدایَش و در گزارشات دفتر پژوهش دریافت که ما چگونه و با چه درجه از حساسیت و مسئولیت موضوعات روز ایران را پیگیری می‌کنیم. شاید در هنگام حضور آموزگارمان زمان برای بروز اندیشه‌های دیگر در پرتوی درخشش اندیشه‌های والای داریوش همایون کمتر پیدا می‌شد و کمتر دلیلی برای بروز آن بود. ولی باید به یاد داشته باشیم که ما شاگردانی هستیم پرورده شده در دامان کسی که کلامش و حضورش رنگ باختگی تمام کج‌روی‌های تاریخی ما ست. این کلام‌ها امروز وجود دارد و حضورش نیز در تک‌تک اعضای حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) تکثیر شده است. سخن این است که مگر می‌شود که وجودی چون او که از فراز تاریخ بود با عدم حضورش به پایان برسد؟

سخن ما در حزب بر سه پایه استوار است که در منشور آن به ترتیب الویت نام‌گذاری شده است. ما می‌کوشیم که این اندیشه‌ها را در قالب هنگام به روز کنیم و به پس(به اشتباه "پیش" گفته شده) ببریم. در این راه هستند دگراندیشانی که با خرده‌گیری‌ها و نقدهای خود لزوم این بروزرسانی را بر ما مسلمتر می‌کنند. روی سخن با هموندان حزبی است که یادگار والای تمام مجاهدت‌های اندیشه‌ایِ بزرگانی است که امروز در کنار ما نیستند. ما می‌باید که اصول خود را دیگر باره بشناسیم و درب‌های حزب و اندیشه‌ی خود را به روی هر نقدی ولو از نظر احساس ما دشمنانه باز بگذاریم به مصداق این سخن که دشمن دانا به از نادان دوست. ما باید که در اندیشه‌های خود بازنگری کلی کنیم، لزوم باز شناخت اندیشه‌ها برای ما امروز پیش از هر زمان دیگری مسلم است. با حرف‌های بیهوده و از سرناآگاهی نمی‌توان منشوری تماما پیشرو را تفسیر کرد بلکه باید علم خود را در عالم سیاست بالابریم. ما نباید صرفا چون با جمهوری‌اسلامی مخالفیم خود را سیاست‌پیشه بدانیم. یک حزب سیاسی اعضایی باید داشته باشد که دستکم به حداقل‌های واژه‌ها و مفاهیم علوم سیاسی اشراف داشته باشد مگر آنکه در زمره‌ی هواداران محسوب شود ( که باز باید شناخت کافی از اهداف و افکار حزب داشته باشد). ما باید با به روزترین اندیشه‌ها خود را مسلح کنیم تا در امروز نبود آموزگارمان توان درک دوباره و بازشناخت افکار مندرج در منشور حزب را داشته باشیم و هم بتوانیم آنها را به پیش بریم.

در نخستین و بالاترین حد از منشور که با بالاترین حد حساسیت و مسئولیت ما اجین گشته مسئله تمامیت ارضی و یگانگی ملی است. ما کشور ایران را چنانکه از پگاه تاریخش بوده، یکپارچه چه در سرزمین و چه در میان ملتش می‌خواهیم. امروز شرایط مبارزاتی ما باید متوجه‌ی این جانب باشد که هدف ما صرفا نابودی جمهوری‌اسلامی نیست بلکه ما در کنار این نابودی می‌باید که کشورمان را به عنوان یک کشور تاریخی و البته یکپارچه از پگاه تاریخ حفظ کنیم و در نهایت یگانگی ملی را با بالاترینِ اندازه از مسئولیت و حساسیت حافظ باشیم. ایران پیش و بیش از هرچیز دیگری برای ما معنا و ارزش دارد. در بیانه‌ها و قطعنامه‌های حزب آمده است که ما برای حفظ این مهم تا همکاری با جمهوری‌اسلامی هم خواهیم رفت، وقتی سخن را این‌چنین واضح و بی پروا بیان می‌کنیم در پی‌اش مرادی نهفته که جز اعتقاد راسخ ملی ملتی بزرگ نیست. اگر ما صدای آنچه ایرانیان امروز شده‌اند را جنبش سبز تعریف کنیم ( جنبش سبز با راه سبز امید متفاوت است) می‌باید بخوبی بدانیم که این رویکرد بلند نگرانه‌ی حزبی تنها تعریفش دید وسیع راهنمایان و اعضای حزبی است که به نیکی سخن و آمال ایرانیان را شنیده و درک کرده است. و باز نه از این سو که امروز شرایط و باد جریانات سیاسی ایجاب می‌کند رویکردی چنین داشت، چه از دیرباز این مواضع در منشور حزب مکتوب است و به گذر هنگام البته هرجا به لحاظ منطق نیاز به تغییر برای بهبود بوده بی‌هیچ درنگی ایجاد شده است. ما در برابر هیچ‌کسی ولو بالاترین افراد در سلسله مراتب خود تاب هجو‌گویی را نداریم. سخنان باید کاملا شفاف باشد، ما باید یادبگیریم که در کلام سختگیر باشیم. هر سخنی و هر واژه‌ای مفهوم و بار خود را دارد و کارسازی آن در درازای هنگام گریبان خودمان را خواهد گرفت. حال مسئله اینجاست که آیا تمامی هموندان حزب به این اصل مهم اتفاق نظر و باور کامل دارند یا تنها بخاطر اینکه خود را عضوی از حزب مشروطه بدانند تنها سرهای بی‌اطلاع خود را تکان می‌دهند و در دل باز سخنان خود را می‌گویند؟
ما به عنوان مرده‌ریگ داران (میراث‌داران) گذشتگان و وام‌داران آیندگان به مسئله‌ی ایران نگاه می‌کنیم و نیک می‌دانیم که یک‌پارچگی ایران و یگانگی ملی آن کالایی نیست که آلت دست هر بی‌نشانی باشد. شوربختانه می‌بینیم که عده‌ای به غلتِ افکار خود سعی می‌کنند با دست و پا زدن‌های بیهوده و ناشی از ناآگاهی راهی به میانه بگشایند. از آن میان فدرال‌خواهان و البته معدود خودی‌هایی که نادان دوست شده‌اند. برای ما فدرالیسم اصلا گزینه نیست که بخواهیم درصدد حذف یا تاییدش باشیم. باید به مسئله از این دریچه نگریسته شود و نه چیز دیگری.

فدرالیسم در ایران هیچ ربطی به دموکراسی و آینده‌ی بهتر برای ایرانیان ندارد بلکه این اندیشه در تضاد کامل با به‌روزی ملی و زیست آزادنه ملت ایران در چهارچوب یک کشور و یک ملت از ازل تاریخ است و وظیفه‌ی ما این است که با حساست و مسئولیت بسیار نگذاریم که حتی نامی از این گزینه پیدا شود. باید ایستاد در برابر هرکسی که می‌خواهد فدرالیسم را تبلیغ و یا به نوعی تایید کند، نه از این جهت که ما مخالف بحث و ابراز عقیده هستیم بلکه از این منظر که پرداختن به اینگونه افکار بیهوده نتیجه‌ای جز ویرانی، جنگ داخلی و سیه‌روزی ملت و در نهایت تجزیه ایران ندارد. باید این نکته را به جّد متوجه بود که این گروه‌های فدرال‌خواه ملالی جز تجزیه و خیالی جز سیه‌روزی برای رسیدن به معلولیت‌های ذهنی خود ندارند.

هموندانی که به نقد شدن حساسیت دارند باید این نکته را درک کنند که هر نقدی ولو دشمنانه‌ترین‌های آن نیز برای ما یعنی بهبود. امروز شرایط ایران به اندازه‌ای حساس است که کوچکترین اشتباه ما می‌تواند دَهشتی بدرود با کشوری باستانی را در پی داشته باشد. اگر از میان ما که به جّد و سخت در راه حفظ کشور ایران با ملت یگانه‌اش کسی کج روی می‌کند و یا سخنان نسنجیده‌ی دشمن شاد کن بر زبان جاری می‌کند باید که واکنش متقابل نشان داد زیرا ما از این گذرگاه تاریخی عبور نخواهیم کرد مگر آنکه به واقع به حرف‌هایی که می‌زنیم باور داشته باشیم و بر آن بیاندیشیم. سودای سودانیزه کردن و راهکار‌های افغانیزه کردن ایران هیچ برازنده‌ی حزب مشروطه ایران(لیبرال دموکرات) نیست حال می‌خواهد این حرف‌ها در نهفتِ خود یا در میان جمع برزبان جاری شود. آنها باید بدانند هیچکس از ایرانیانِ حساس به تمامیت ارضی و یکانگی ملی نمی‌تواند دشمن باشد و هر نقدی از جانب آنان صرفا در راه بهبود است. پس باید که اصل‌های طبقه‌بندی شدمان را به راستی دوباره و دوباره بخوانیم تا درک واقعی از آنها داشته باشیم. این سخن که هرکسی آزاد است هر حرفی را بزند و می‌تواند با هرکسی گفتگو کند کاملا درست است اما جایگاه‌ها مجال به زبان آوردن هر سخنی را محدود می‌کند. یک انسان به خودی خود آزاد است هرگونه که می‌خواهد بیاندیشد ولی وقتی همان انسان خود را در جایگاهی تعریف می‌کند و خود را مامور و نماد و عامل حفظ یا رد باوری می‌کند دیگر نمی‌تواند هر سخنی را جاری کند. ما همواره درب گفتگو را باز گذاشته‌ایم و در این راه هیچ کوتاهی و هیچ مرزی با گوش‌های شنوا نداریم زیرا منش ما از ابتدا بر این بوده، اما ما نباید این اشتباه را تکرار کنیم که به بهای دموکرات نشان دادن خود، اصولمان که دست برقضا دموکراسی لیبرال هم اصل دومش است را زیر سوال ببریم. ما در تمامی گفتگوها و رایزنی‌ها با هرکسی ابتدا باید که اصول خود را حافظ باشیم و سپس وارد گفتگویی البته سازنده با طرف مقابل بشویم.
ما یک بار تکلیف خود را با لزوم تغییر ساختاری در ایران روشن کرده‌ایم. ایران با ملتی یگانه تمام خواهد ماند اما از یک کانون (مرکز) اداره نخواهد شد، زیرا ما به نیکی می‌دانیم که حقوق شهروندی ایرانیان ( بی‌بستگی از نام، منش و اصل ونسب قومی) ایجاب می‌کند که در سرنوشت خود و میهن‌ش سهیم باشد. از این نگاه ما به اصل تقسیم حکومت (گاورنمنت) و نه حاکمیت (فرمانفرمایی/ ساورنتی) بر اساس اعتقاد به حقوق شهروندی ( نه امتیاز خاص برای کسی یا قومی) باور داریم این مهم را در اصل هفت منشور خود نیز بی‌پرده بیان کرده‌ایم " استان‌ها و شهرستان‌ها و همه واحدهای تقسيمات کشوری در حد خود بايد اختيارات لازم را برای اداره امور داخلی‌شان از طريق انتخابات انجمن‌ها داشته باشند. ما نظام حکومت‌های محلی و تقسيم حکومت و نه حاکميت را ميان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی پيشنهاد می‌کنيم. استان‌های ايران بايد از طريق نمايندگی مساوی در مجلس سنا حضور داشته باشند " . اگر ما به این اصل باور داریم پس به روشنی باید که در برابر هر اندیشه‌ی دیگری که آن را تحت الشعاع قرار دهد بیاستیم و در این راه هیچ نهراسیم که به نماد‌ها و نهاد‌های خود نیز نقدی روا داریم. دشمنی نخواهد بود اگر دوستی را از راه کجی که می‌رود آگاه کنیم، حال این راه کج اگر پیامدهای دَهشتناکی ( به مانند مسئله ی فدرالیسم در ایران) داشته باشد دیگر برای دوست، دادن هشدار نه یک امر جاری دوستانه بلکه یک وظیفه خواهد بود. ما در صد و اندی سال عمر مشروطه‌خواهی آموخته ایم که آنقدر باید حرف‌های خوب و نقد‌های روان و منطقی را بازگو کرد تا دستکم خودی‌ها از بازگویی بیهوده‌ی هجویات دست بردارند. ما خسته نخواهیم شد و در راه بیان حق و حقیقت هیچ کوتاه نخواهیم آمد حتا اگر در این راه با ناشایست‌ترین برخوردها مواجه شویم باز همان می‌کنیم که درست باشد. ما نگهبانان کشوری هستیم که پیش از هر هنگام دیگری تحت خطر است و اگر ما نتوانیم خیال خود را از سوی جبهه‌ی خودی راحت کنیم دیگر نمی‌توانیم به جنگِ حفظ خانه برویم زیرا دوستی‌های ناآگاهانه زیان‌اش از دشمنی‌های آگاهانه بیشتر است. ما نباید بترسیم که خود را نقد کنیم اگر اشتباهی مرتکب شده‌ایم باید شهامت بازپس‌گیری و پوزش‌خواهی را داشته باشیم.

باید به این نکته عقیده‌ی کامل پیدا کنیم که اصول (پرنسیپ‌ها) مسئله‌ای نیست که بتوان به سادگی از کنارش گذشت. پست‌ترین کارها در میدان سیاست بی پرنسیپی ست و ما خارج از اصول خود در زمره‌ی احمدی نژادها و جدایی‌طلبان در خواهیم آمد. حزب مشروطه ایران(لیبرال دموکرات) تنها از نظر اصول خود است که شناخته خواهد شد و ایرانیانی که پایه گذار جنبشی به بزرگی جنبش سبز هستند نیز در پی دستیابی به اصول خود از هیچ کوششی فروگذار نخواهند کرد. ما منادیان اصول منشور حزب نمی‌توانیم خود را ملزم به حفظ این اصول ندانیم بلکه برعکس باید آنچنان هزینه‌ی رویارویی با اصول فراگیر ملی را بالابرد که هیچ کس توان پرداخت هزینه‌ی آن را نداشته باشد. همانطور که امروز هیچکس جز جمهوری‌اسلامی و افراط‌گرایان نمی‌توانند به ساحت حقوق بشر نزدیک شود، ما نیز باید بتوانیم خواست ملت ایران برای حفظ یکپارچگی خود را با آنچنان نرخ از حساسیت دنبال کنیم که کسی توان مقابله با آن را نداشته باشد زیرا این مهم هم تعریف هستشی ( وجودی) ماست و هم خواست ملت یگانه ایران.